تولد ارش دوست باباجون و اولین اتلیه بردنت
یکی یکدونه من
عزیزم دیشب تولد ارش دوست بابا جون دعوت بودیم از یک هفته قبل سحر جون دوستش به ما زنگ زد دعوتمون کرد خیلی خوشحال شدم ولی بابایی نمی گذاشت ما شما رو ببریم می گفت اونجا سر صدا هست یا سیگار میکشند شما اذیت میشه.قرار شد بزاریمت پیش مامان جون . اول قبول کردم ولی فکر کردم گفتم نکنه یکدفعه بیقراری کنی بعد ما تا دیر وقت اونجا می مونیم چطور برگردم
بابایی رو راضی کردم که ببریمت .بعدساعت 7 اماده شدیم اول رفتیم اتلیه به مناسبت سالگرد ازدواجمون اینقدر عکسهای خوشگلی شد دددددددددددددد.بعد رفتیم خونه ارش واییییییییییییییییی رادوینم کلی خوش گذشت به ما. اصلا دیگه بغل من نبودی همه عاشقت شده بودن و تو بغل صادق خوابت برد خدا رو شکر پسر خوبی بودی بچه ها هم ملاحظه نی نی ما رو کردن سیگار بیرون میکشیدن همه با دوست دختراشون اومده بودن فقط من و بابایی بودیم که متاهل بودیم کلا جمع خوبی بودی اخر سر موقع کیک بریدن سر ارش رو کردن تو کیک. مرده بودیم از خنده
ساعت 2 بود که اومدیم خونه و شما همچنان خواب بودی عشقممممم

ارش و بابایی

صورتش رو کردیم تو کیک


تولد ارش دوست باباجون و اولین اتلیه بردنت 
